ضریح عشق
ضریح عشق
به اشتیاق نگاهش زخود گسستم و رفتم
کنار خاطره هایم کمی نشستم و رفتم
کسی به لهجه عشق نخواند شعر سکوتم
و چشم به همه بد ها دوباره بستم و رفتم
برای آن که دلم را به جنس عشق بسازم
میان آینه ها در خودم شکستم و رفتم
زراه اشک گذشتم به چشم عشق رسیدم
وبر ضریع نگاهش دخیل بستم و رفتم
بی تو
خیلی وقت تو ازم جداشدی
توی شهر آرزو فنا شدی
توی این قفس برام خاطره نیست
بی تو تلخه غربت این سرزمین
از شبام جدا شده این زندگی
خیلی وقته مرغ دلم پر کشیده
از قفس به آسمون بر کشیده
بی تو تنها موند این غمهای من
چی میشد پیشم می موندی تا ابد

عشق یه عاشق با ندیدن کم نمیشه

سفر کردم مثل اشک توچشمات عاشقونه
خیال کردن که چشم تو هنوز هم مهربونه
سفر کردم که از یادم بری دیدم نمیشه
آخه عشق عاشق با ندیدن کم نمیشه

برای چیست؟

برای چیست؟
در این دنیا که محبت نیست
عسق برای ادامه زندگی برای چیست؟
برای چیست
زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم
اما اشک به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم
درکودکی غفلت
درجوانی شهرت
در پیری حسرت
پس کی زندگی؟
بدنیا آمدم تا زندگی کنم
زندگی کنم تا عشق بورزم
عشق بورزم تا بسوزم
بورزم تا بمیرم

شمع دانی و پر وانه
شمع دانی و پروانه شمع دانی که دم مرگ به پروانه چه گفت: گفت ای عاشق دیوانه فراموش شوی ! پروانه مرد ولی خوب جوابش را دادگفت: دیری نگذرد که تو هم خاموش شوی
عاشقی زیباست ولی عاشق دیوانه ای بیش نیست!؟ باید معرفت آموخت با معرفت زیست با معرفت مرد

مادر بزرگ
مادر بزرگ می خونم از قصه هات
از اون کلام بی صدات
از اون نگاه بی ریات
من می خونم از اون لبات
ازاون ستاره چشمات
مفهوم خوب لحظه هات
چقدر دلم تنگه برات
شعر های تو حرف منه
بی تو دلم نمی زنه
بیا یه شب تو توی خواب
بخوان برام قصه ناب
دلم می خواد بدونی که
چقدر دلم تنگه برات
چشم عشق

اگر به فکر تو بودن یک گناه است
من همیشه در گناهم
سفر کردم مثل اشک تو چشمات عاشقونه
خیال کردم که چشم تو هنوز هم مهربونه
سفر کردم که از یادم بری دیدم نمی شه
آخه عشق با ندیدن کم نمیشه
نظرات ()

